
ستایش: به نام کردگار
| کلمه | معنی |
|---|---|
| افلاک | جِ فلک، آسمانها |
| رزّاق | روزیدهنده |
| زهی | هنگام اظهار خشنودی یا شگفتی از چیزی یا تشویق و تحسین کسی گفته میشود. خوشا، آفرین، شگفتا |
| فروغ | روشنایی، پرتو |
| فضل | لطف، توجّه، رحمت، احسان که از خداوند میرسد. |
| کام | دهان |
واژهنامه
بیت ۱
قلمرو فکری
به نام آفرینندهٔ جهان هستی سخنم را آغاز میکنم؛ [کسی] که انسان را از مشتی خاک آفرید. (خالقیّت خداوند / آفرینش انسان از خاک)
قلمرو ادبی
هفت افلاک: مجاز از جهان هستی / کف: مجاز از مشت (مقدار کم) / افلاک و خاک: قافیه
قلمرو زبانی
کردگار: آفریننده، خالق / * افلاک: جمعِ فلک، آسمانها / هفت افلاک: هفت آسمان؛ به عقیدهٔ گذشتگان، آسمان از هفت طبقه تشکیل شدهاست و نام هریک از این طبقهها بهصورت زیر بودهاست: ۱- ماه ۲- عطارد ۳- زُهره ۴- خورشید ۵- مریخ ۶- مشتری ۷- زُحل / پیدا کرد: خلق کرد، آفرید / حذف فعل «آغاز میکنم» به قرینهٔ معنایی
بیت ۲
قلمرو فکری
خدایا، بخشش خود را با ما همراه کن و از روی لطف و مهربانی به ما توجهی کن. (طلب لطف و عنایت از خداوند)
قلمرو ادبی
نظر در کارِ کسی کردن: کنایه از توجه و عنایت کردن به او / یار و کار: قافیه / ما کن: ردیف
قلمرو زبانی
الهی: خداوندا، خدای من← منادا / * فضل: لطف، توجه، رحمت، احسان که از خداوند میرسد.
بیت ۳
قلمرو فکری
تو روزیدهندهٔ همهٔ پدیدههای آشکار و پنهان و آفرینندهٔ همهٔ مخلوقات هستی. (رزاق و آفریننده بودنِ خدا)
قلمرو ادبی
پیدا و پنهان: تضاد و مجاز تمام موجودات / دانا و نادان: تضاد و مجاز از همهٔ مخلوقات (انسانها و موجودات بیبهره از درک و شعور)
قلمرو زبانی
* رزاق: روزیدهنده / پیدا: آشکار / خلّاق: آفریننده / تویی = تو هستی / تو (هردو): نهاد / رزاق و خلاق: مسند
دستور
ترتیب اجزای جمله← تو رزّاقِ هر پیدا و پنهان هستی. تو خلّاقِ هر دانا و نادان هستی.
بیت ۴
قلمرو فکری
چه خوش است که دهان و زبانم از لطف تو گویا (سخنگو) شدهاست. تو همهٔ ظاهر و باطن وجودم هستی. (همه چیزِ انسان از خدا)
قلمرو زبانی
* زهی: هنگام اظهار خشنودی یا شگفتی از چیزی یا تشویق و تحسین کسی گفته میشود. خوشا، آفرین، شگفتا / گویا: گوینده، سخنگو / * کام: دهان / حذف فعلِ «است» به قرینهٔ معنایی: از تو گویا [است] / گویا: مسند
دستور
ترتیب اجزای جمله← زهی کام و زبانم از تو گویا [است]. تو، هم آشکارا، هم نهانم هستی.
بیت ۵
قلمرو فکری
وقتی که در فصل بهار ظاهر میشوی، حقیقتاً چهرهٔ خود را آشکار میکنی. (اوج جلوهٔ خدا در فصل بهار)
قلمرو ادبی
پرده برداشتن از چیزی: کنایه از آشکار کردن آن
قلمرو زبانی
چو: وقتیکه/ حقیقت: حقیقتاً، بهراستی (قید)/ رخسار: چهره/ آیی: شوی، میشوی← فعل اِسنادی/ پدیدار: مسند
بیت ۶
قلمرو فکری
روشنایی چهرهات را بر روی زمین میاندازی و تصویرهای شگفتانگیزی (گُلها و گیاهان) در زمین به وجود میآوری. (پرتو جمال الهی باعث زیبایی آفرینش)
قلمرو ادبی
خاک: مجاز از زمین / نقشها: تصویرها، استعاره از گلها و گیاهان / اندازی و سازی: قافیه / سوی خاک: ردیف
قلمرو زبانی
* فروغ: روشنایی، پرتو / مرجع «ت»←خداوند / عجایب نقشها: نقشهای عجیب / سازی = میسازی
دستور
ترتیب اجزای جمله← فروغ رویت [را] سوی خاک اندازی [میاندازی]. عجایب نقشها [را] سوی خاک سازی. / فروغ: مفعول
بیت ۷
قلمرو فکری
گل از اشتیاق تو در بهار شکوفا میشود به همین دلیل رنگهای فراوان دارد. (شوق الهی سبب زیبایی پدیدهها)
قلمرو ادبی
خندان بودن گل: تشخیص و کنایه از شکفته شدن / علّت شکوفا شدن گلها و رنگارنگیِ آنها شوق و اشتیاقی است که به خداوند دارند← این یک علّت ادبی و شاعرانه است← آرایهٔ حُسنِ تعلیل (در درس ۳ خواهید خواند)
قلمرو زبانی
از آن←به آن علّت / «ش»← ۱ـ رنگهایش بیشمار است ۲ـ برایش رنگهای بیشمار وجود دارد / مرجع ضمیر «ش»←گُل / گل: نهاد
بیت ۸
قلمرو فکری
هرگونه که تو را توصیف کنم، تو برتر از آن هستی و مطمئنم که بیتردید تو اصل روح و وجود هستی. (وصفناپذیریِ خدا)
قلمرو زبانی
بیش از آن←بیشتر و برتر از آن [توصیف]/ «ی» در آنی و جانی= هستی / جانِ جان: جوهره و اصل هر چیز، آنچه به روح حیات میبخشد.
بیت ۹
قلمرو فکری
خدایا، من چیزی نمیدانم و تو هر آنچه را بخواهی، میدانی. (نادانی انسان در برابر خدا / داناییِ مطلقِ خدا)
قلمرو زبانی
بیت: شش جمله / دانی = میدانی / الهی: منادا
هفت افلاک ـ فضل و رحمت ـ نظر و نگاه ـ رزّاق و خلّاق ـ زهی و آفرین ـ خلاق و آفریننده ـ رخسار و چهره ـ فروغ و پرتو ـ عجایب نقشها ـ از آنش ـ آنچه خواهی
گروههای مهم املایی
| ذ، ز، ض، ظ | ث، س، ص | ء، ع | ت، ط | ح، ه | غ، ق |
|---|---|---|---|---|---|
| نفوذ، رزاق، فضل، نظر | نثر، رخسار، وصف | آغوش، عجایب | وقت، قطره | حقارت، زهی | غلغله، لیاقت |
نکته ۱: در زبان فارسی کلمهای اهمّیت املایی بیشتری دارد که یک یا چند حرف از حروف ششگانهٔ زیر در آن باشد:
| درست | نادرست | |
|---|---|---|
| بـ + افکن ← | بیفکن | بیافکن |
| نـ + افتد ← | نیفتد | نیافتد |
| مـ + انداز ← | مینداز | میانداز |
| مـ + آزار ← | میازار | مآزار |
نکته ۲: فعلهایی که با «همزه» آغاز میشوند، اگر «بِـ، نـَ، مـ» بگیرند← همزه به «یـ» تبدیل میشود:
| درست | نادرست | |
|---|---|---|
| بنده + ان ← | بندگان | بندهگان |
| گرسنه + ان ← | گرسنگان | گرسنهگان |
| سازنده + ی ← | سازندگی | سازندهگی |
| تشنه + ی ← | تشنگی | تشنهگی |
نکته ۳: کلمهای که پایان آن «ه» غیرملفوظ باشد، اگر «ان» یا «ی» بگیرد← «ه» به «گ» تبدیل میشود:
قلمرو زبانی
1-معادل معنایی واژههای «پرتو، لطف، خوشا، آسمانها» را در مصراعهای زیر بیابید.
- الف)الهی، فضل خود را یار ما کن
- ب)زهی گویا ز تو کام و زبانم
- ج)به نام کردگار هفت افلاک
- د)فروغ رویت اندازی سوی خاک
2-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)(ذهی / زهی) گویا ز تو، کام و زبانم
- ب)تویی (رزاق / رذاق) هر پیدا و پنهان
- ج)ز رحمت، یک (نظر / نذر) در کار ما کن
- د)تو دانی و تو دانی، آنچه (خاهی / خواهی)
قلمرو فکری
3-در کدام بیت صفتی متناسب با مفهوم «به نام کردگار هفت افلاک / که پیدا کرد آدم از کفی خاک» بهکار رفتهاست؟ آن را مشخص کنید.
- الف)الهی، فضل خود را یار ما کن ز رحمت، یک نظر در کار ما کن
- ب)تویی رزاق هر پیدا و پنهان تویی خلّاق هر دانا و نادان
4-در بیت «گل از شوق تو خندان در بهار است / از آنش رنگهای بیشمار است» کدام واژه «بیان علّت» است؟
5-مفهوم درست هر بیت را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)چو در وقت بهار آیی پدیدار / حقیقت، پرده برداری ز رخسار (توصیف بهار / تجلی خداوند)
- ب)فروغ رویت اندازی سوی خاک / عجایب نقشها سازی سوی خاک (تجلی جمال الهی / طلوع آفتاب)